نظام الدين شامى

53

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

ذكر منقلاى فرستادن امير حسين پسر خود جهانملك را مصاحب امير صاحب‌قران ديگرباره ترتيب و كارسازئ لشكر كرده بجانب بدخشان روانه شدند و چون امير حسين بموضع كشيم رسيد قول لشكر خود را آراسته پسر خود جهانملك را بامير صاحب‌قران سپارش نمود و او را منقلاى لشكر گردانيد امير صاحب‌قران از انجا سوار شده بجانب دشمن روانه شد و دشمنان از كوتل كركس فرود آمدند چون سياهئ لشكر را ديدند روى بگريز نهادند و كوتل جرمونك را گرفتند و آنجا هم توقّف نتوانستند كرد گريختند و پل و گذر آب را خراب كردند و اولومها را گرفته ايستادگى نمودند ديگرباره امير صاحب‌قران گذرگاه پديد كرده و لشكر خود را آراسته بگذرانيد ياغى باز از انجا كه بودند گريختند و بجانب نباتار بشاهان بدخشان رسيدند و باهم متّفق شده نباتار را بگرفتند و در پيش آب بزرگ كوهى محكم و درهء عظيم بود لشكر خود را آراسته بالاى آن كوه برآمده گاوسپر و تورها پيش نهادند و چون سياهئ لشكر را ديدند ديگرباره بگريختند و ازين طرف قونكقاراولانك راههاى آب آمويه را گرفتند و كمين‌گاهى كه داشتند استوار كرده ايستادند چون منقلاى لشكر امير صاحب‌قران رسيد بهادران پيش رفته جنگ آغاز كردند و ياغى را فرود آوردند و شاه شيخ على بدخشانى را در پى كرده رسيدند و او را گرفته گلهاى اسپ و گوسفند ايشان غارتيدند و بازگشتند امير صاحب‌قران فرمود كه چون ياغى گريخت ولايت مىبايد گرفت جهانملك را بجانب كوران روانه فرمود ايشان بليلغار روانه شده غارت و اولجاى بسيار گرفتند امّا در بازگشتن دشمنان سر راه نگاه داشته هرچه گرفته بودند باز ستدند و بعضى از لشكر را كشتند و صد و سى كس را از اسپ انداخته گرفتند و جهانملك بگريخت چون اين خبر بامير صاحب‌قران رسيد بنفس خود سوار شده و بر بالاى كوه دابان با سيزده نفر برآمده سر راهى تنگ كه ممرّ ايشان بود بگرفت و بعد از جنگ بسيار و كوشش بىشمار ايل و حشم خود را از دشمن باز ستاد و از امير صاحب‌قران منقولست كه فرمود اين‌همه جنگها كه كرده‌ام و وقايع كه بر من گذشته بسختئ آن جنگ نديده‌ام درين حال پنجاه مرد با ساز و سلاح بامير صاحب‌قران